بهترین شعرهایی که خوندم

مجموعه شعر

1680


نه به رتبۀ اول ِ کارنامه‌ات،
نه به صفحه دوم شناسنامه‌ات
من؛
به دکمۀ سوم ِ پیراهنت
حسادت می کنم ...
 
 
از : ایمان سمرقندی
 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٤
comment نظرات ()

1679

 

حرف که می زنی انگار

سوسنی در صدایت راه می رود

حرف بزن

می خواهم صدایت را بشنوم

تو باغبان صدایت بودی

و خنده ات دسته کبوتران سفیدی

که به یکباره پرواز می کنند.

تو را دوست دارم

چون صدای اذان در سپیده دم

چون راهی که به خواب منتهی می شود

تو را دوست دارم

چون آخرین بسته سیگاری در تبعید.

تو نیستی

و هنوز مورچه ها

شیار گندم را دوست دارند

و چراغ هواپیما

در شب دیده می شود

عزیزم!

هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد

از ریل خارج نمی شود.

و من

گوزنی که می خواست

با شاخ هایش قطاری را نگه دارد...

 

 

 

از : رضا بروسان

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱
comment نظرات ()

1678

 

وقتی قرار است بروی ، دل دل نکن ...

منتظر نمان  

هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند.

وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده ای

یادگاری هایت را ، بغض های پشت سرت را ...

یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم 

و باران هایی که بر سرمان بارید 

و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم.

بهانه برای رفتن زیاد است 

این ماندن است که بهانه نمی خواهد

این ماندن است که دل می خواهد

شهامت می خواهد، عشق می خواهد ...

 

حالا هی تو بگو باید بروی ، اصلا همه دنیا را جاده بکش

بگو که عشق به درد شعر ها می خورد 

و من می ترسم از کسی که دیگر 

حتی شعر هم قلبش را نمی لرزاند

کسی که می داند به غیر از من ، کسی منتظرش نیست

اما دلش ، هوای پریدن دارد ...

 

وقتی قرار است بروی، حتی به آیینه نگاه نکن

شاید چشم های کسی که روبروی تو ایستاده 

منصرفت کند از رفتن

شاید نم اشکی ببینی ، غباری ، 

خیالی دور در آستانه ویران شدن

شاید ناخودآگاه در آینه لبخند بزنی 

و به تصویر دیرآشنای محصور در قاب بگویی : سلام ... 

شاید هنوز روح کودکانه ات از گوشه ای سرک بکشد 

و نگران باشد که مبادا فراموشش کنی ...

 

تو لبخند بزن !

من غربت پشت آن لبخند را خوب می شناسم

نمی گویم نرو

اصلا مگر چیزی عوض می شود ؟!

فقط یک والله خیرالحافظین می خوانم 

و به چهار جهت فوت می کنم ... 

 

حتی اگر دیگر نبینمت ، 

هر شب به خوابت می آیم 

تا به یادت بیاورم که بی خداحافظی رفتی ...

 

 

 

از : نیلوفر لاری پور

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٧
comment نظرات ()

1677

 

من زخمهای بی نظیری به تن دارم اما

تو مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان

عزیزترین شان 

بعد از تو آدم ها 

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم 

که هیچ کدامشان 

به پای تو نرسیدند 

به قلبم نرسیدند

 

بعد از تو آدم ها 

تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند 

تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی 

و هر بار 

عزیزتر از پیش

هر بار عمیق تر .

 

 

 

از : رویا شاه حسین زاده

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٩
comment نظرات ()

1676

 

یه توپ با تردید می چرخه

توو یه زمین سبز اون دورا

یه حس خوب مشترک شاید

بین من و زندون و مامورا!

 

هر شب بدون شام می خوابی

امشب ولی بی شام بیداری

با اسم ایران اونور دنیا

رویای سبز تازه ای داری

 

بابا نشسته اون طرف، ساکت

مامان توو فکر گریه ای تازه

شاید بهار ما بیاد از راه

امشب با یه گل توی دروازه

 

شب لونه کرده توو دل و چشما

هر جا میری انگار زندونه

شاید یه شوت محکم جوندار

این شهر غمگینو بخندونه

 

واسه یه گل از شوق می میریم

شاید تموم شه این زمستونا

شاید برای بردن ایران

مردم بریزن توو خیابونا

 

بازی تموم میشه ولی مامان

مثل همیشه بالشش خیسه

دیگه کسی نیس توی این خونه

شبها بلند شه شعر بنویسه

 

بازی تموم میشه ولی بابا

بیداره تا فردا کنار تخت

رویای ما جام جهانی بود

توو یه جهان واقعا خوشبخت...

 

 

 

از : سید مهدی موسوی

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٥
comment نظرات ()

1675

 

سارا نبودی چشم گریان را ببینی

آن قدر باریدم که

ب

    ا 

      ر 

         ا

           ن

را ببینی...

 

وَللَـه که بی تو شهر، خود را حبس می‌کرد

بهتر!

نبودی بغضِ طهران را ببینی

 

تهران مان، طهران نشد

بهتر!

نبودی این راهزن، این راه بندان را ببینی

 

بی‌بی به چشمان تو دل خوش کرده سارا !

کافی‌ست عکس لای قرآن را ببینی

 

رفتی...

لَقـَد...

ماندم...

خَلَقنا....

فی کبد را

از بر شدم

تا رنج انسان را ببینی

 

بی‌بی خودش می‌گفت:

"سارا قسمت توست"

بی‌بی خودش می‌گفت:

"فنجان را ببینی

 

از ترکه‌ها بر پای سارا می‌نویسی

وقتی که کابوسِ دبستان را ببینی"


آن‌قدر پشت پنجره ماندم

که شاید

یک لحظه

این سوی خیابان را ببینی

 

راضی به مرگت می‌شوی مانند سارا

وقتی نخواهی 

خانِ چوپان را ببینی

 

وقتی که دیدم زود سرما می‌خوری،

باز

تقویم را بستم

زمستان را نبینی ....

 

 

 

از : سید احمد حسینی

 

 

 

پ . ن :

ـــ تقدیم به خواهرزاده نازنینم، سارای عزیز جان ... 

ـــ دانلود دکلمه شعر با صدای شاعر

 

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢
comment نظرات ()

1674

 

تو را به آبادی چشم هات نخند

خنده هات مرض دارد

آدم را بیمار می کند

آخر آدم گناه دارد به خدا ...

یک بار حوا

یک بار شیرین

یک بار لیلا

حالا تو ...

 

نخند

خنده هات استعداد شگرفی دارند

برای بیمار کردن یک شهر

برای به بیابان فرستادن هزار مجنون

برای تیشه زدن به ریشه ی هزار فرهاد ...

 

نخند

خنده هات مرض دارند

آدم بیمار می شود

تو می روی

درد شروع می شود

آدم می پیچد به خودش

تو که برنمیگردی

حالش را نمی پرسی ...

 

قهوه ای بدجنس!

شیرین نخند

آدم می بیند

مرض قند می گیرد

قند در دلش آب می شود

هوا برش می دارد

فرهاد می شود

تو میروی

می زند به سرش

سرش به سنگ می خورد

تیشه بر می دارد

می زند به ریشه اش ...

 

قهوه ای بدجنس!

من عادت دارم تلخ بنوشم

تلخ شو

شیرین نباش

من که فرهادت نمی شوم !

یک بار مجنون شدم

هفت بیابان عشق را دویده ام

برای هفت پشتم بس است ...

 

قهوه ای بدجنس !

با من گرم نگیر

سرد شو

تلخ شو

یک بار شیرین ِ داغ بی هوا سر کشیدم

هنوز گلوی سوخته ام بغض دارد ...

... هنوز دلم می سوزد !

 

قهوه ای بدجنس !

نگو عزیزم

گرم نگیر با من

تابستان است

تنور عشق داغ است

به هر واژه میم مالکیت می چسبانی

فردا زمستان می شود

آدم برفی می شوی

تمام میم ها می افتند

روی سرم هوار می شود عشق ...

 

قهوه ای بدجنس !

معمولی بیا

معمولی برو

بگذار معمولی دوستت داشته باشم ...

 

اصلا بیا فقط هم را

معمولی دوست داشته باشیم

من تو را بی لبخند

تو مرا بی شعر

باشد؟ 

قهوه ای خوب من ... 

باشد ؟

 

 

 

از : فاضل شاهچراغ

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٩
comment نظرات ()
← صفحه بعد
هاست، دامین، سرور مجازیمیزبانی وب، ثبت دامنه، سرور مجازی،
سرور اختصاصی، هاست دانلود