بهترین شعرهایی که خوندم

مجموعه شعر

1509

 

اگر مرا دوست نداشته باشی

دراز می‌کشم و می‌میرم

مرگ نه سفری بی‌بازگشت است

و نه ناگهان محو شدن

مرگ دوست نداشتن توست

درست آن موقع که باید دوست بداری

 

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٦
comment نظرات ()

927

 

این شهر

شهر قصه های مادر بزرگ نیست

که زیبا و آرام باشد

آسمانش را

هرگز آبی ندیده ام

من از اینجا خواهم رفت

و فرقی هم نمی کند

که فانوسی داشته باشم یا نه

کسی که می گریزد

از گم شدن نمی ترسد.

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٢
comment نظرات ()

760

 

نیامدنش را باور نمی کنم

غیر ممکن است

او نیامده باشد

حتما، حالا

زیر باران مانده است

و نا امید و خسته

در خیابان ها قدم می زند

من به باز بودن درها...

مشکوکم..

 


از : رسول یونان


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢۱
comment نظرات ()

702

 

هرشب دیر می‌رفتم به خانه

اعتراض داشتم

به حکومت پدر

به تفنگ برنو

به قل‌قل قلیان‌ها

و روز را بلندتر می‌خواستم

او یک شب عصبانی شد

و فردای آن شب

مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد

که نباید می‌کرد

حالا من، سال‌هاست

در خواب راه می‌روم...

 

از : رسول یونان


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٢
comment نظرات ()

091

 

سعی کن با همه چیز کنار بیایی !

فرار نکن

زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است !

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

090

 

ما ،

غصه هایمان را شمردیم و به خواب رفتیم

باید هم کابوس می دیدیم !

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

089

 

 

با شعر و سیگار

به جنگ نابرابری ها می روم

من، دون کیشوتی مضحک هستم

که جای کلاهخود و سرنیزه

مدادی در دست و

قابلمه ای بر سر دارد

عکسی به یادگار از من بگیرید

من انسان قرن بیست و یکم هستم!

 

از : رسول یونان

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

088

 

بارانی مورب

در نیمروزی آفتابی

هیچ اتفاقی نیافتاده است

تنها تو رفته ای

اما من

قسم می خورم که این باران

بارانی معمولی نیست

حتما جایی دور

دریایی را به باد داده اند

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

087

 

داشتم از این شهر میرفتم

صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد

البته...

این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و...

تو صدایم کنی

فقط می خواهم بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

086

 

نه امپراطورم

و نه ستاره ای در مشت دارم

اما خودم را

با کسی که خیلی خوشبخت است

اشتباه گرفته ام

و به جای او نفس می کشم

راه می روم

غدا می خورم

می خوابم و...

چه اشتباه دل انگیزی...

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

085

 

مرگ در نمی زند

کلید می اندازد

مرگ اگر در بزند

که مرگ نیست

حتما مامور مالیات است

و یا پستچی و یا مهمان...

او چهره ای محو دارد

و در گلویش...

 مردگان سرفه می کنند

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

084

 

اگر تو نبودی عشق نبود

همین طور

اصراری برای زندگی

اگر تو نبودی

زمین یک زیر سیگاری گلی بود

جایی

برای خاموش کردن بی حوصلگی ها

اگر تو نبودی

من کاملاً بیکار بودم

هیچ کاری در این دنیا ندارم

جز دوست داشتن تو

 

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()

083

 

یک روز می آیی

و در گورستانی دور

در استخوانم می دمی

تا شعر های نا سروده ام را بشنوی

 

از : رسول یونان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
comment نظرات ()