بهترین شعرهایی که خوندم

مجموعه شعر

1587

 

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

 

 

از : فاضل نظری

 

پ . ن :

ــ انتخاب بهترین وبلاگ از دید کاربران

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠
comment نظرات ()

1539

 

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست

 

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!

 

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را

قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

 

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد

آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

 

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

 

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()

1533

 

شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست

آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست

 

زندگی چون ساعت شماطه داره کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست

 

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک،فنجان پر شده ست

 

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست

 

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست

 

شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! شهر

از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده ست

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

1380

 

سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست

از این به بعد «سفر» مقصد ِ نهایی ماست

 

در ابروان من و گیسوان ِ تو گرهی ست

گمان مبر که زمان ِ گره گشایی ماست

 

خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است

همین بهانۀ آغاز ِ بیوفایی ماست

 

زمانه غیر زبان قفس نمی داند

بمان که «پرنزدن» حیلۀ رهایی ماست

 

به روز وصل چه دلبسته ای ؟ که مثل ِ دو خط

به هم رسیدن ِ ما نقطه ی جدایی ماست

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧
comment نظرات ()

1375

 

بغض ِ فروخورده ام ، چگونه نگریم ؟

غنچۀ پژمرده ام ، چگونه نگریم ؟

 

رودم و با گریه دور می شوم از خویش

از همه آزرده ام ، چگونه نگریم ؟

 

مرد مگر گریه می کند ؟ چه بگویم

طفل ِ زمین خورده ام ، چگونه نگریم ؟

 

تنگ پر از اشک و چشم های تماشا

ماهی دلمرده ام ، چگونه نگریم !

 

پرسشم از راز ِ بی وفایی او بود

حال که پی برده ام ، چگونه نگریم ؟

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

1370

 

ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»

به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد

 

کوچ تا چند ؟! مگر می شود از خویش گریخت

«بال» تنها غم ِ غربت به پرستوها داد

 

انکه مردم نشناسند تورا غربت نیست

غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد

 

عاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟!

نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد

 

چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای

اشک ان روز که آیینه شد از چشم افتاد

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٩
comment نظرات ()

1320

 

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتّا ننشسته‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۱
comment نظرات ()

1311

 

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟

افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟

 

من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل

روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

 

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی

 

مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟

 

«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »

ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٠
comment نظرات ()

1222

 

اکنون که ارغوان به تو نفروخت گل فروش

پیراهنی به رنگ گل ارغوان بپوش

 

از یاد بردن غم عالم میسر است

اکنون که با شراب نشد شوکران بنوش

 

کوشش چه می کنی که از این سنگ بگذری

کوهی است پشت سنگ ، از این بیش تر مکوش

 

چون نی نفس کشیدن ما ناله کردن است

در شور نیز ناله ی ما می رسد به گوش

 

آتش بزن به سینه ی آتش گرفته ام

آتش گرفته را مگر آتش کند خموش

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٢
comment نظرات ()

1165

 

هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی

خون مرا دوباره به پیمانه می کنی

 

ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو

فردا دوباره موی که را شانه می کنی ؟

 

گفتی به من نصیحت دیوانه گان مکن

باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی

 

ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی

در سینه ی شکسته دلان خانه می کنی ؟

 

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت

چون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی

 

عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست

این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٥
comment نظرات ()

1134

 

آن کشته که بردند به یغما کفنش را

تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را

 

خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش

آن نیزه که می برد سر بی بدنش را

 

پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد

با خار عوض کرد گل پیرهنش را

 

زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد

شمعی به طواف آمده پر پر زدنش را

 

آغوش گشاید به تسلای عزیزان

یا خاک کند یوسف دور از وطنش را ؟!

 

خورشید فروزان شده در تیره گی ِ شام

تا باز به دنیا برساند سخنش را

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٥
comment نظرات ()

1107

 

ای که برداشتی از شانه ی موری باری

بهتر آن بود که دست از سر ِ من برداری

 

ظاهر آراسته ام در هوس وصل ، ولی

من پریشان تر از آنم که تو می پنداری

 

هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست

من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری

 

موجم و جرأت ِ پیش آمدنم نیست ، مگر

به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

 

بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار

تو هم ای آیینه از دیدن ِ من بیزاری ؟!

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٧
comment نظرات ()

1095

 

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست

نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست

 

فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم

که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست

 

همان بس است که با سجده دانه برچیند

کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست

 

به وصف هیچ کسی جز تو دم نخواهم زد

خوشا کسی که اگر شاعر است ، شاعر توست

 

که گفته است که من شمع محفل ِ غزلم ؟!

به آب و آتش اگر می زنم به خاطر توست

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٥
comment نظرات ()

1083

 

مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست

جهنمی شده ام ، هیچ کس کنارم نیست

 

نهال بودم و در حسرت بهار ! ولی

درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

 

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من

به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

 

مرا ز عشق مگویید ، عشق گمشده ای ست

که هر چه هست ندارم ! که هر چه دارم نیست

 

شبی به لطف بیا بر مزار من ، شاید ــ

بــِـرویـَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٢
comment نظرات ()

1053

 

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

 

شبی در پیچ زلف موج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

 

مزن تیر خطا ! آرام بنشین و مگیر از خود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

 

همیشه رود با خود میوه ی غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

 

به مرگی آسمانی فکر کن ! محکم قدم بردار

به حلق آویز ، داری را که از دست تو خواهد رفت

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٤
comment نظرات ()

1019

 

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

 

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

 

این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

 

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

 

از : فاضل نظری

 

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٧
comment نظرات ()

1014

 

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام

چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام

 

بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند

بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام

 

با شور و شوق می رسم و طرد می شوم

موجم ، به هر طرف که بیایم ، زیادی ام

 

همچون نفس غریب ترین آمدن مراست

تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام

 

جان مرا مگیر خدایا که بعد ِ مرگ

در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام

 

قرآن به استخاره ورق خورد ! کیستم ؟

بین برادران ِ خودم هم زیادی ام !

 

 

از : فاضل نظری

 

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۳
comment نظرات ()

1011

 

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

 

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم

که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

 

به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم

به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر

 

من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم

مرا می ساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر

 

طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر

 

به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم

مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر

 

 


از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۱
comment نظرات ()

1004

 

پـُـر شد آیینه از گل ِ چینی

آه از این جلوه های تزئینی

 

گفته بودی چگونه می گریم

به همین سادگی که می بینی

 

سکه ی زندگی دو رو دارد

گاه غمگین و گاه غمگینی

 

شاخه های همیشه بالایی

ریشه های همیشه پایینی

 

عاقبت میهمان ِ یک نفریم

مرگ ! با طعم تلخ ِ شیرینی

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۸
comment نظرات ()

972

 

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی

نبینمت که غریبانه اشک می ریزی !

 

هنوز غصه ی خود را به خنده پنهان کن !

بخند ! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

 

خزان کجا ، تو کجا تک درخت ِ من ! باید

که برگ ِ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

 

درخت ، فصل ِ خزان هم درخت می ماند

تو « پیش فصل » بهاری نه اینکه پاییزی

 

تو را خدا به زمین هدیه داده ، چون باران

که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

 

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد

وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

 


از : فاضل نظری

 

پ . ن :

ــ کتاب !


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٥
comment نظرات ()

943

 

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری ! کو دل پر طاقتی ؟

 

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی

 

تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد

غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟

 

گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی

 

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

 

بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

 

من کجا و جرات بوسیدن لب های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی .

 

 

 

از : فاضل نظری

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٢
comment نظرات ()

936

 

دیگر بهار در سبد روزگار نیست

دیگر «قرار» نیست ، نه ! دیگر قرار نیست

 

شادم که زود می گذرد شادی ام ولی

غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست

 

از یاد رفت غرش شیران بیقرار

آهوی چشم های تو در بیشه زار نیست

 

بگذار در غبار فراموشمان کنند !

این سینه را تحمل سنگ مزار نیست

 

اقرار عشق راه به انکار می برد

این کفر جز عبادت پروردگار نیست

 

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٠
comment نظرات ()

922

 

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

 

شاید از آن پس بود که احساس می کردم

در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

 

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

 

از کودکی دیوانه بودم ، مادرم می گفت :

از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی

 

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت

در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

 

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری

بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

 

اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم

اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

 

آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد

من مایه رنج تو هستم ، راست می گویی

 

 


از : فاضل نظری

 


پ . ن :

ــ کتاب !


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٠
comment نظرات ()

918

 

راحت بخواب ای شهر ، آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشم اش پروانه مرده ست

 

در تُنگ ، دیگر شور ِ دریا غوطه ور نیست

آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست

 

یک عمر زیر پا ، لگد کردند او را

اکنون که میگیرند روی شانه مرده ست

 

گنجشک ها ! از شانه هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده ست

 

دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن ، پروانه مرده ست

 

 


از : فاضل نظری

 


 

پ . ن :

ــ کتاب !


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٥
comment نظرات ()

913

 

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند

 

از : فاضل نظری

 

 

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٧
comment نظرات ()

910

 

نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است
 نفس نمی کشم ، این
آه از پی آه است

در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است ، عمر کوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است

شب مشاهده چشم آن کمان ابروست
کمین کنید رقیبان سر بزنگاه است

اگر نبوسم ُ حسرت ، اگر ببوسم ُ شرم
شب خجالت من از لب تو در راه است...

 

از : فاضل نظری

 

پ . ن :

ــ بهترین کتابهایی که خوندم !


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/٢٤
comment نظرات ()

872

 

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ِ ارغوانی نیست!

 

پر از هراس و امیدم ، که هیچ حادثه‌ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید

وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

 

درختها به من آموختند فاصله‌ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه پرغبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

 

 

از : فاضل نظری

 

 

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳۱
comment نظرات ()

804

 

با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

 

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست

 

ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

 

 پر می کشی و وای به حال پرنده ایی

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

 

ایینه ایی و اه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

 

 

از : فاضل نظری


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٤
comment نظرات ()

803

 

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را


خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را


نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را


خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را  


کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را


نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را


چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

 


از : فاضل نظری


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٤
comment نظرات ()

802

 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

 

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

 

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  

 

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

 

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

 

 

از : فاضل نظری


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٤
comment نظرات ()

801

 

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد  

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

 

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

 

آه یک روز همین آه تو را می گیرد 

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

 

 

از : فاضل نظری


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٤
comment نظرات ()

800

 

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند

گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

 

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

 

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

 

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه

تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

 

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد

قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند

 

 

از : فاضل نظری


 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٤
comment نظرات ()

597

 

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت

 

تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

596

 

آئین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است

 

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است

 

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

 

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده است

 

حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده است

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

595

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

 

لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس ، هیچ کسی هم به تو مانند نشد

 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

عاقبت با قلم شرم نوشتند :" نشـــد !"

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

594

 

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه ...! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

593

 

عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی است

دل اگر کوه ، به یکباره فرو ریختنی است

 

خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم

منکه میدانم دیواره فروریختنی است

 

آسمانی شدن از خاک بریدن می خواست

بی سبب نیست که فواره فروریختنی است

 

از زلیخای درونت گریز ای یوسف

شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

 

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه

ماه در آب که همواره فروریختنی است

 

از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
comment نظرات ()

592

 

از باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند

.

یوسف ! به این رها شدن از چاه دلمبند !

این بار می برند که زندانی ات کنند

.

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند !


از : فاضل نظری


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
comment نظرات ()
هاست، دامین، سرور مجازیمیزبانی وب، ثبت دامنه، سرور مجازی،
سرور اختصاصی، هاست دانلود