بهترین شعرهایی که خوندم

مجموعه شعر

1696

 

دریا که تو دلبسته‌ی آنی ز تو دل کند

ای رود به این تجربه‌ی تلخ نپیوند!

 

تنهایی من آینه‌ی عبرت من شد

دلها که شکستند از این آینه هرچند

 

گفتی نگران منی و روز جدایی

در چشم من اشک است، به لبهای تو لبخند

 

ای عشق! بگو گرمی بازار تو تا کی؟

ای دل! غم ارزانی بسیار تو تا چند؟

 

دیدار من و او، چه سرانجام قشنگی:

همصحبتی شعله و باد، آتش و اسفند

 

 

از : مژگان عباسلو

 

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٢٧
comment نظرات ()

1639

 

 

 گیسوانم موج موج و شانه هایت سنگ سنگ

موج را آغوش ِ سنگ آرام می سازد .. بمان ! 

 

 

از : مژگان عباسلو

 

پ . ن :

ــ اول اینکه سال نو و نوروز پیشاپیش به همه اتون مبارک

ــ دوم اینکه ضمن تبریک به آقای احسان حائری بابت ترانه های فوق العاده اشون، آلبوم زیبای "باران تویی" از گروه "چارتار" رو می تونید از اینجا تهیه کنید

ــ سوم اینکه مسابقه چهره بلاگ امشب تموم میشه، بازم از تک تکتون ممنونم

ــ چهارم اینکه اینجا یه موزیک نسبتا مناسبتی مناسب (چی شد!) این ایام هست، امیدوارم لذت ببرید

ــ پنجم اینکه بازم نوروزتون مبارک و همیشه شاد...

 

بعدا نوشت :

ــ نتایج نهایی مسابقه چهره بلاگ اعلام و وبلاگ "بهترین شعرهایی که خوندم" به عنوان چهره 92 برگزیده شد .... به تک تک شما دوستان تبریک میگم از همه عزیزان که به این وبلاگ لطف داشتند ممنونم

لینک

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٦
comment نظرات ()

1297

 

سال‌های سال
روی این نیمکت،
در همین ایستگاه
چشم‌ دوختم
به راه
تا مسافری...
...
مسافری که
            
هیچ‌گاه....

 

از : مژگان عباسلو


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢
comment نظرات ()

833

 

از آسمان دلش بوی برف می‌آمد
اگر سکوت نگاهش به حرف می‌آمد

زنی که ابر ِ برآشفته زیر چادر بود
دلش بهار بهار از بهارها پر بود

به سر به زیری ِ یک جفت کفش چرمی گفت:
چه طور می‌شود از غصه‌ها به گرمی گفت؟

بپرس از دل این تکه ابر بارانی
چگونه بعد تو سر کرد با پشیمانی؟

چه شد که بندر چشمان آبی‌اش گم شد؟
عروس عرشه‌ی عشق تو صید مردم شد؟

به من نگاه کن! آیا بهار می‌بینی؟
هنوز باغ ِ مرا بردبار می‌بینی؟

بهار بعد تو تنها تگرگ می‌رویاند
میان باغچه گل‌های مرگ می‌رویاند

...

شکست بغضش و بارید ابر و توفان شد
نگاه غم‌زده‌ی کفش‌ها پریشان شد

قدم زدند و نشستند جا‌به‌جا هرچند،
کنار زن که رسیدند پابه‌پا کردند

همیشه عشق در این لحظه لنگ برگشته
ورق رسیده به جای قشنگ، برگشته

هنوز ابر، پر از بغض بود و می‌بارید:
-
تو آمدی، به جهان با تو رنگ برگشته

چقدر کوزه پس از تو به رود تن دادند
منم که کوزه به دوشم، تو سنگ برگشته

هنوز دل‌نگرانم، هنوز دل‌گیرم
دلت اگرچه به من باز تنگ برگشته


دو لنگه کفش تب‌آلود تاب می‌خوردند
کنار ابر ِ نرفته به جنگ، برگشته
...

سکوت در نفس گرم عشق جاری بود
هوای گوشه‌ای از آسمان، بهاری بود

نه رعد بود، نه توفان، جهان و جان خاموش
به احترام دو تا کفش ِ ابر در آغوش

 

از : مژگان عباسلو


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۳٠
comment نظرات ()