بهترین شعرهایی که خوندم

مجموعه شعر

1609

 

تورم را

از تمام دریاها جمع می کنم

ماهی ها

زیباتر از شعرهای من اند

 

مسیر خانه ات را

از حافظه ی کفش هایم پاک کرده ام

غمگین نباش !

خودت هم می دانی

همیشه عکس تکی ِ تو زیباتر بود

 

زیبایی تو و خستگی این دیوار

که به هر حال به من تکیه داده است

 

دلم گرفته

درست مثل لک لکی

که بال هایش را برای کوچ امتحان می کند

دلم گرفته و می دانم

این هواپیما هیچ وقت

بر دریاچه ای فرود نمی آید

دلم گرفته و

باز نمی شود

در این قوطی

 

سرانجام

قرص ها را خواهم خورد

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٧
comment نظرات ()

1551

 

من مرده ام

و این را فقط

من می دانم و تو

تو

که چای را تنها در استکان خودت می ریزی

 

خسته تر از آنم که بنشینم

به خیابان می روم

با دوستانم دست می دهم

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است

 

ــگیرم کلید را در قفل چرخاندی

دلت باز نخواهد شد!

می دانم

من مرده ام

و این را فقط من می دانم و تو

که دیگر روزنامه ها را با صدای بلند نمی خوانی

 

نمی خوانی و

این سکوت مرا دیوانه کرده است

آنقدر که گاهی دلم می خواهد

مورچه ای شوم

تا در گلوی نی لبکی خانه بسازم

و باد نت ها را به خانه ام بیاورد

یا مرا از سیاهی سنگفرش خیابان بردارد

بگذارد روی پیراهن سفید تو

که می دانم

باز هم مرا پرت می کنی

لا به لای همین سطرها

لا به لای همین روزها

 

این روزها

در خواب هایم تصویری است

که مرا می ترساند

 

تصویری از ریسمانی آویخته از سقف

مردی آویخته از ریسمان

پشت به من

و این را فقط من می دانم و من

که می ترسم برش گردانم...

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 

 

پ . ن :

ــ سربازم!

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳٠
comment نظرات ()

1532

 

حالا که رفته ای ، بیا

بیا برویم

بعد ِ مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

 

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت ....

 

لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است.

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٤
comment نظرات ()

1526

 

دره ها گلوله خورده اند

جنگل گلوله خورده است

خون همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمن کوچک دود می کنم.

 

یعنی تنهایم

یعنی نام هیچکس در دهانم نیست

و اندوه را

مثل عینکی دودی

بر چشم گذاشته ام

 

باید بروم

این بهمن کوچک را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم...

 

نه با مرگ

که چیز مسخره ای است...

آن راهِ کوچک

که بعد از درخت ها لخت می شود

هوسِ بیشتری دارد...

 

 

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٥
comment نظرات ()

1519

 

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید،

تو بعد ِ سالها به خانه ام می آمدی...

 

تکلیف ِ رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیف ِ مهربانی، اندوه، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیفِ شمع های روی میز

روشن نبود...

 

من و تو بارها

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت

 

در زدی

باز کردم،

سلام کردی

اما صدا نداشتی،

به آغوشم کشیدی

اما

سایه ات را دیدم

که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم

شمع ها را روشن کردم

ولی هیچ چیز روشن نشد

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود ...

بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی

پنهانی، گوشه ی تقویم نوشتم :

                        نهنگی که در ساحل تقلا می کند

                        برای دیدن هیچ کس نیامده است.

 

 

از : گروس عبدالملکیان

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
comment نظرات ()

1511

 

باد که می آید

خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود

می چرخد در اتاق

دراز می کشد کنار زن ،

فکر می کند

به روزهایی که لب داشت.

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧
comment نظرات ()

1498

 

گفتند

شعرهای من

جوشش دریاست

خروش رود

 

بی‌شک

کمی بالاتر

به چشمه‌ای می‌رسند

که تو هستی...

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٢
comment نظرات ()

1493

 

از ماه

لکه ای بر پنجره مانده است

از تمام آب های جهان

قطره ای بر گونه ی تو

و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند

که خون خشک شده

دیگر نام یک رنگ است

 

از فیل ها 

گردنبندی بر گردن هایمان

و از نهنگ

شامی مفصل بر میز

 

فردا صبح

انسان به کوچه می آید

و درختان از ترس

پشت گنجشکها پنهان می شوند

 

 

از : گروس عبدالملکیان

 

   + محمد رضا محمدی مهر ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۸
comment نظرات ()

1468

 

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم کم این فیلم را باور می کنم

و این سیاهی لشکر عظیم

عجیب خوب بازی می کنند.

در خیابان ها

کافه ها

کوچه ها

هی جا عوض می کنند و

همین که سر برگردانم

صحنه ی بعدی را آماده کرده اند

از لابلای فصل های نمایش

بیرونم بکش

برفی بر پیراهنم نشانده اند

که آب نمی شود

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم برفیِ درون

که هی اسکلت صدایش می کنند

عمق زمستان است در من

..

اصلا

از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!

دریا را تا می کنم

می گذارم زیر سرم

زل می زنم

به مقوای سیاه چسبیده به آسمان

و با نوار جیرجیرک به خواب می روم

نوار را که برگردانند

خروس می خواند.

..

از توی کمد هم شده پیدایم کن!

می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

یا گلوله ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

" خُب،

نقشت این بود"

 

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٥
comment نظرات ()

1367

 

موسیقی عجیبی ست مرگ.

بلند می شوی

و چنان آرام و نرم می رقصی

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

1365

 

فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را میکشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است

به اینکه انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است

اصلا
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که میدود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین...
زمین...


نه!
به عقبتر برگرد
بگذار خدا
دوباره دستهایش را بشوید

در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...

 

از : گروس عبدالملکیان

 

پ . ن :

ــ به دنیا و همه 1365 ای ها !


   + محمد رضا محمدی مهر ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۸
comment نظرات ()

106

 

گرگ

شنگول را خورده است

گرگ

منگول را تکه تکه می کند...

 

بلند شو پسرم !

این قصه برای نخوابیدن است  !

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

105

 

می خواستم بمانم

رفتم

می خواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم

من بودم

که نبودم...

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

104

 

ندیده ای؟!

همان انگشت که ماه را نشان می داد

ماشه را کشید

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

103

 

درخت که می شوم

تو پائیزی !

کشتی که می شوم

تو بی نهایت طوفانها !

تفنگت را بردار

و راحت حرفت را بزن !

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

102

 

به شانه ام زده ای

که تنهائی ام را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟!

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

101

 

در اطراف خانه ی من

آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !

آن کس که به پنجره .... غمگین !

و آن کس که به جستجوی آزادی است ،

میان چار دیواری نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته

می ایستد .... چند قدم راه می رود !

نشسته .... می ایستد

چند قدم ....

حتی تو هم خسته شدی از این شعر

حالا چه برسد به او که .... نشسته

می ایستد ....

نه ! .... افتاد !

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

100

 

پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش خواب دیگری ببیند !

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

099

 

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود ....

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

098

 

دو سال است که می دانم بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم آواز چیست

راز چیست ....

چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم ....

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

097

 

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی است کمی خسته شوی

کافی است کمی بایستی . . . .

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

096

 

باران باشد

تو باشی

یک خیابان بی انتها باشد ....

به دنیا می گویم .... خداحافظ !

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

095

 

اگر شعر های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا هی بیا و بگو

چنین و چنان است

اصلا مهم نیست

تو چند ساله باشی

من هم سن و سال تو هستم

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافی ست

چشمهایم را ببندم...

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

094

 

دو سال است که می دانم

 

بی قراری چیست / درد چیست/ مهربانی چیست

 

دو سال است که می دانم آواز چیست / راز چیست

 

چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند

 

امروز من دو ساله می شوم

 

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

093

 

چه فرقی می کند

من عاشق تو باشم

یا تو عاشق من

چه فرقی می کند

رنگین کمان

از کدام سمت آسمان

آغاز می شود

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

092

 

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 

از : گروس عبدالملکیان


   + محمد رضا محمدی مهر ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱۱
comment نظرات ()